به بهانه آنچه بين شوراي اسلامي شهر يزد و مطبوعات گذشت!

به بهانه آنچه بين شوراي اسلامي شهر يزد و مطبوعات گذشت!
بسمه تعالي
 خدا رحمت كند ملك المتكلمين كه صور اسرافيل را بر فرهنگ و انديشه كهن ايراني دميد و به روايتي خبر و خبر رساني را به سبك و سياق جديد پايه گذاري نمود. و از آن زمان تا به امروز ديديم كه خط سرخ خبر و خبر رساني در اين كشورچه قربانياني داده وچه شهدايي راتقديم نموده ودر دوران ناحق چگونه نداي حق به گوش حق جويان رساند .
هرچند بعضاً در بين اين خانواده بزرگ خطوط باطل هم در كنار اين خط سرخ ديديم ولي خيلي زود اين خطوط باطل در زير آفتاب جانبخش و بامعرفت اسلام ،مطهر و يا محو شدند . رجاء واثق داريم هرگاه خط باطلي در اين وادي پرعشق و شور ترسيم شود خيلي زود توسط مناديان سرخ جوي مطبوعاتي اصلاح و يا از ريشه خشكانده مي گردد .
   برتابيدن مطبوعات دلي مي خواهد به وسعت دريا و اصحاب مطبوعات هم دلي مي خواهند به وسعت اقيانوس آنهم از نوع كبيرش چه خوب است ما دريا دل شويم و مطبوعات را با همه خوب و بدش دوست بداريم حتي اگر به ميل و در جهت رضاي دل ما ننويسند.
مطبوعات و نشريات باغي است پرگل و ميوه ،بايد از اين نعمات بهره مند شد همانگونه كه در اين بوستان جان نواز و روح افزا مدهوش از بوي رياحين و گلهاي آنيم و از ميوه هاي شيرين و ملس و خوش طعم آن نوش جان مي كنيم و گوشمان به صداي نغز هزاردستانش مي سپريم و سرمست و نشئه از اين همه نعمت در گوشه اي مي آرميم و از خود متشكر مي شويم كه من گمنام ديروز كجا و كانون توجه شدن امروز كجا بايد بدانيم گاهي هم در اين بوستان پرگل و ريحان و پر ثمر خاري به دست و پايمان خواهد خليد پس بهتر است براي جان پرتوقع خود نجوا كنيم : جانا گل بي خار كجاست.
دوستان شورايي اگر در اين باغ مصفا مواظب راه رفتنمان نباشيم و سر به هواه ره بپوييم و گل ببوييم يحتمل گلي با طراوت زير پايمان له مي شود يا ديگر پايمان در گل مي نشيند و زبانم لال به داخل گودالكي گنداب زده هم پا بگذاريم . در بوستان مطبوعات همانطور كه يله رفتن و يله گفتن براي ما ناصواب است براي مطبوعات هم يله نوشتن نارواست.
 
اما اصحاب مطبوعات هم بايد:
 دل اقيانوسي خود را حتي بر روي قايقهاي كوچك شكسته كه راز راندن بر اين اقيانوس پر رمز و راز را كامل نخوانده اند نيز بگشايند و بجاي نقد قايقران كم بلد و دستپاچه كردن او مشفقانه فن چگونه راندن در اين اقيانوس پر تلاطم را در كمال مهر و دوستي به وي بياموزند.
    چه خوب است باغ پرگل و بلبل و پرثمر مطبوعات توسط اصحاب آن هرازگاهي هرس شود تا شاخه هاي مزاحم آن دل كسي را ريش نكند. نه مابايد براي دلمان بگوييم و نه مطبوعات چي ها براي دلشان بنويسند اينجا بايد دل را كشت و به عقل و انصاف و امانت رجوع كرد و همه چيز را به عقل و انصاف امانت هم بگوييم و بنويسيم.
 بايد درگونه گزيده گفت و گزيده نوشت نه آنكه هر دو طرف فرياد واقد قدا براي نشان دادن يك تخم مرغ صدتوماني سردهيم و بخواهيم برايمان در نويسي كنند و نخبگان بخوانند و توجه و نشان دهند.
چه خوب است چشم ها همان گونه كه مي بيند گزارش دهد و گوش ها آنچه مي شنود.
چه خوب است در تحليل ها و برداشت هاي رسانه اي نيز منصف بود و اگر قدرت برداشت و تحليل بي طرفانه و به دور از هواي دل نداريم بي جهت به اين وادي ايمان سوز وارد نشويم و ما هم بدون نگاه به كردار و گفتار خود و اطرافيان برشبكه هاي زيباي بوستان مطبوعات رشته پارچه هاي بي ارزش براي شفا گره نزنيم و با صورتك وارد اين باغ نشويم.
چه خوب است من شورايي به مطبوعات بها بدهم و دفاع از مطبوعات را در برنامه كار خود قرار دهم و از دريچه باصفاي مطبوعات جامعه را همان سان كه هست ببينم و اجازه بدهم مردم هم همانگونه كه هستم مرا ببيند .
وتو مطبوعاتي هم به انتخاب مردم حرمت گذاري و بي سبب منتخب شكني نكني و به حق و حقانيت بي جهت وشگون نگيري .
و هر دو طرف با گفته ها و كرده ها و نوشته هاي خود موجب يأس و دلمردگي مردم نشويم.
يادمان باشد نه ما بخواهيم مطبوعات برايمان رستاخيزي بنويسند ونه آنها اطلاعات را مسعودي وار براي مردم بنويسند .
انشاء ا....